یا زهرا ادرکنا....   

خجالت می کشم

از سطرهای خالی

که روزی میان شان

"بابا نان می داد"

از چشمهای منتظر سارا ،دارا

ندارد حالا

هیچی ندارد

   پدرش را جنگ برده  

                مادرش را فقر    

                     خواهرش را طلبکار                           

شرم دارم

از مردی که با اسب رفت

                         با ویلچر آمد             

از شعری که چفیه می بندد و سکه می برد

از سهراب کشان شاهنامه که آخرش خوش نیست

 از سرمشق جدید،

 از "آقا معلم جان داد".

 

لینک
۱۳۸٩/٢/٢٥ - مستان

   به بهانه نمایشگاه کتاب ...   

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!

این چندمین شب است که خوابم نبرده است

)سید مهدی موسوی)

 

 

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست!

باز آمدم به خلوت چشمت  اجازه هست؟

 

تصویر من دوباره در آغاز یک ردیف

اما کنار قافیه این بار دل نشست

 

تا احتمال حادثه را مختصر کند

در پیچ های بی خبر ازعشقهای پست

 

امشب تمام خاطره ها دود می شوند

لعنت بر آن نگاه کثیف ات غزل پرست

 

کو آن شراب تلخ که دیوانه ام کند

این چندمین شب است که خوابم نبرده است

 

 

 

لینک
۱۳۸٩/٢/٦ - مستان